
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
چـشـم، پیـدا نکـنـد مـقـصد نـاپـیـدا را با غـمِ در بهدری صبح کـنم شبها را خستهام، بس که دواندند مرا سوی گناه نا نمانده است که با خود بکشانم پا را معصیت؛ ریشۀ ایـمان مرا از جا کَـند کُـشـت در بـاغـچـۀ زرد دلـم تـقـوا را نَـفـْس، با حَربۀ دنـیـاطـلـبـی گـولم زد آه! آفــت بــزنــد عــافــیـت دنـــیــا را بال پـرواز مرا دوستِ بد طـینَت چـید جز تو با هر که پریدیم، زمین زد ما را خَلـق بر گـریۀ بیکـس شدنم میخـندد هیچکس درک نـمیکـرد منِ تـنـهـا را عـرقِ شرم مرا اشک حـسابش کردی آبِ رو جـمـع کـنـد آبِـروی رســوا را هفتپـشـتم درِ این خـانه گـدایی کردند به کسی غیرِ خودم قول نده اینجا را! تا دلم سوخت، مرا فاطمه دلداری داد لمس کرده است دلم مـادریِ زهـرا را رزقِ افـطار من از بـاغِ حـسن میآید نخـل اربابِ کَرَم داده به من خرما را حُکم رفعِ عطشم بوسه به انگور علیست مستِ حـیدر فقط اینگونه دهد فـتوا را خـبر مرگ مرا بین نجـف پخـش کنید دم آخــر بـرســانــیــد فـقــط بــابــا را کامِ من تلخ شده، طعم خوشم کرببلاست بچـشـانـیـد به مـن مـزّۀ ایـن حـلـوا را مثـل عـابس بـغـلـم میکـند و میبوسد بارها دیدهام این خواب خوش، این رؤیا را شیشۀ عطر خدا زیرِ سُم مرکب رفت بوی سیب است که پُر کرده همه صحرا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
هــزاران بـار اسـتـغــفـار کـردم دوبـاره جـرم خود تکـرار کردم من آن کاهم که روی شانۀ خویش هزاران کـوه عـصیان بار کردم زبـانـم گـفـت من عـبـد تو هـستم ولی با فـعـل خـود انـکـار کـردم تـمـام عـمـر گـویی خـواب بـودم هــوای نــفــس را بــیـدار کـردم درِ جـنـت به روی خـویش بـستم ره دوزخ به خود هـمـوار کـردم مــرا در اوج عـــزّت آفــریــدی ولی افسوس! خود را خوار کردم به جای دوست با دشمن نشـسـتم بـرای غــیـر، تـرک یــار کـردم کجا کردم فرار از چنگ شیطان؟ کجا با نفـس دون پیـکـار کردم؟ خدایا! عفو کن اکنون که من خود به جـرم خـویـشـتن اقـرار کـردم منم «میثم» که بستم با تو پیمان شـکـسـتـم، بـاز اسـتـغـفـار کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
گدای کوی تو برگشته از یک راه طولانی و آوردهست با خود کولهباری از پریشانی بیابان در بیابان گم شده در وادی ظلمت گرفـتار هوای نَفْـس در طـوفان حیرانی بگیر از لطف دستش را که تنها و زمینگیر است نمـانـده در بـسـاط او بجـز آهِ پـشـیـمانی به تو امیدوارست و بُریده از همه عـالم یقین دارم که از درگاه خود او را نمیرانی گرفته دامن عفو تو را این خسته از عصیان نشـسـته زیر چـتر إلـتجا با چـشمِ بارانی تمام خواهش او یک نگاهِ مهربانِ توست نه تاج خسروانی خواست نه تخت سلیمانی ببین در صفحۀ پیشانیاش حال دل او را که هم ناگفته میدانی و هم ننوشته میخوانی مگر او را به (اُدعونی) نخواندی سوی خود یا رب؟ کنون آغوش بگشا بندهات آمد به مهمانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب جمعه با خدا و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
منم آن گناهکاری، که به سوی تو دوان است تویی آن بزرگواری، که کریم و مهربان است تو همیشه در فرازی، تویی آن گدانوازی که در اوج بی نیازی، نگران بندگان است به شب سیاهِ نوری، برسان پُلِ عـبوری که دلم برای دوری، ز گناه ناتوان است تو اگر مـرا بـرانی، در دیگـری نکـوبم که به غیر از آستانت، همهجا پُر از زیان است همهعمر جز تو یارب! چه کسی رفیق من بود؟ تو امان من نباشی! چه کسی مرا امان است؟ تو خدای مرتضایی، تو همیشه با وفایی به گدای بی نوایی، که ضعیف و ناتوان است «برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن» که امیر با خدا در، نجفش هم آشیان است بگذار جای کعبه، سر خود به پای حیدر تو اگر بهشت خواهی، نجفِ علی جنان است خوشم اینکه خـاک پـای، پـسر ابوتـرابم همه عمر سایبانم، عَلَم "حسین جان" است به فدای آن شهیدی، که نخورد آب و جان داد ز غمش هنوز زهرا، شب جمعه روضه خوان است پسرم به تو جفا شد، سرت از قفا جدا شد اثرات خنجر شمر، روی حنجرت عیان است پسرم مگر به دشمن، تو به غیر حق چه گفتی؟ که جواب حرف حقت، نوک نیزۀ سنان است پسرم کسی در عـالم، کـفـن تو را ندارد کفن تو خاک بوده، کفن تو بیکران است به خـدا عـطش دلـیلِ، تـرک لبت نـبوده ترک لبت برای، ضربات خیزران است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات روز عرفه ای و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
چشمم امروز اگر خیس شد و بـارانی علت این است که مهمانم و در مهمانی کرده حق رحمت خود را به گدا ارزانی عرفه روز حسین است و خداهم بانی همه در سـایـۀ الـطاف حـسین آمدهایم اصلا انگار به بین الحـرمـین آمـدهایم سهـمـم از زنـدگی بیتو بداقـبـالی شد کار من بعد گنه مستی و خوشحالی شد بعد مـاه رمـضان کاسه من خـالی شد ولی امروز که خواندی تو مرا عالی شد! بعد یک عمر که هی این در و آن در گشتم دیدی آخر که سرانجام به تو برگشتم! به رویم هیچ نـیاور که زمـین افـتـادم من برای هوسم رشوه به شیطان دادم باغ خـشکـیده شـدم فـاطـمه کرد آبادم من از آن روز که عـبـد عـلیام آزادم جان آقام عـلی عـفـو کن الان همه را کم نکن از سر ما مـادری فـاطـمه را هرچه شد مهرعلی را که ندادم ز کفم موقـع نـوکـریم گـم نـشـد اصلا هـدفـم خـاکـم امـا به روی دامـن شـاه نـجـفم با هرآنکس که علی دوست نباشد طرفم! با عـلی وعـده گـرفـتـم دم ایـوان طلا اربعـین از نجف او بروم کرب و بلا گـریـه هـرشـبـه و نـالـه تــوأم داریــم هـمه سـال به دل شـور مـحـرم داریـم ما فقـط یک شب سوم بـخدا کم داریم با رقـیه شرف هر دو جهان هم داریم او که امروز خودش قبله حاجات شده روی دوش عمویش گرم مناجات شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
اگر عبد گنهکارم، تو را دارم چه غم دارم اگر مرغ گرفتارم، تو را دارم چه غم دارم اگر آلوده و پـستم، وگر خالی بُوَد دستم و گر سنگین بود بارم، تو را دارم چه غم دارم اگر آتش برافروزی، تن و جان مرا سوزی چه باک از شعلۀ نارم، تو را دارم چه غم دارم هم از لطفت بُوَد هستم، هم از جام تو سرمستم هم از شوق تو سرشارم، تو را دارم چه غم دارم چه در صحرا، چه در دریا، چه در پائین، چه در بالا به هر جانب که رو آرم، تو را دارم چه غم دارم کیام من عبد شرمنده، سیهروی و سرافکنده که با این جرم بسیارم، تو را دارم چه غم دارم تهی از برگ و از بارم، میان لالهها خارم نباشد کس خریدارم، تو را دارم چه غم دارم قرار من، شکیب من، طبیب من، حبیب من دوایم ده که بیمارم، تو را دارم چه غم دارم تو ستّار العیوب استی، تو غفّار الذّنوب استی الا ستّار و غفّارم! تو را دارم چه غم دارم سیه رویم، سیه بختم، بدین پروندۀ سختم بدین اشکی که میبارم، تو را دارم چه غم دارم نه آبی در صبو دارم، نه نائی در گلو دارم نه بر رو آبرو دارم، تو را دارم چه غم دارم منم (میثم) که پیوسته، به احسان تو دل بسته بغیر از تو که را دارم؟! تو را دارم چه غم دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و توسل به اهل بیت علیهم السلام
باز کن در به روی سـائل هجـراندیده ایـن مـنـم، بـنـدۀ آلــودۀ خُــسـراندیــده پـاک کن اشک مرا وُ بغـلـم کن یا رب عبد سرخورده محبت ز کـریمان دیده! دستم از دست تو وا شد که چنین گم شدهام آنقَـدَر حـادثـه این کـودک گـریان دیده نَفسِ سرکش چه بلایی که نیاوَرد سرم چهکسی مثل من اینگونه پشیمان دیده؟! چشمپوشی ز خطا، مسلک اهل کرم است هرچه بد کرده گدا باز هم احـسان دیده غرق عصیان شده بودیم، که زهرا آمد شیعـه از چـادر او خِـیر، فـراوان دیده گرچه گیریم، رضا ضامن ما خواهد شد لطفهـا نوکـر از آقـای خـراسـان دیده زیر و رو کن دل آلودۀ ما را، به علی ذکــر او را لـب مــا آیــۀ قـــرآن دیــده پـای مـا را بـکـشـانـید به درگـاهِ نجـف این گـدا بـنـدگـیاش را دمِ ایـوان دیـده لحـد آخـر ما دسـت امـیـر نـجـف است دفـن مـا را خودِ شاهـنـشهِ خـوبان دیده بیقـراریم، به ما رزق حـرم را بدهـید نوکرش هرچه که دیده است ز هجران دیده کهـنـه پیـراهـن او دست حـرامی افـتاد خواهری جسم پُر از نیزۀ عـریان دیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
گاهی دلم به یاد خدا هست و گاه نیست اقرار میکـنم که دلم سر به راه نیست «یَا أکرمَ مَنِ اعتذره...» دست خالیام در کولـهبـار زندگیام جـز گـناه نیست امــا هــنـوز بـوی خــدا مـیدهــد دلــم یعنی هـنوز پیـش تو رویم سـیاه نیست آغـوش بـاز کن که به دنـیا نـشان دهم چشمان خـیس و ملتـمسم بیپـناه نیست رسـوا مـکـن نـگـاه مـرا و نـشـان بـده دلبـستـگی به رحـمت تو اشتـباه نیست آرامــشِ هـمــیـشـۀ آشــوبهــای مـن! جز تو کسی به بغض سکوتم گواه نیست از من مخـواه صبـر کـنم در فـراق تو از من مخواه طاقت دوری، مخواه؛ نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با خداوند کریم و توسل به سیدالشهدا علیهالسلام
همیشه هر شب جمعه به سینه غم دارم حرارتی است قدیمی که در دلم دارم اگرچه دستِ تهـی دارم و گـدا طبعـم دلِ شکستۀ خود را که دستِ کم دارم میان نـامۀ من خـالی است از خـوبی گناه و جـرم و خطا را همه رقم دارم مرا به حُرمتِ موسی الرضاست میبخشید خوشم که رعیتم و شاهِ ذوالکرم دارم به امرِ حضرت سلطان، حسین میگویم به لطف فـاطـمه ارباب محـترم دارم حسین گفتم و جان و دلم به جوش آمد مرا ببخش، فـقـط اشک تـازهدم دارم نشد که زائـر کـرب و بلا شوم، باشد دلم خـوش است میان دلـم حـرم دارم برات کرب وبلایم به دست عباس است دوبـاره مُـلـتــمـس دامـنِ عــلـمــدارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
در بـسـته بود اما، در را کریم وا کرد از بس گدا بر این در، هر شب خدا خدا کرد با یاکریم و یارب، حاجت گرفت سائل از بس نشست اینجا، از بسکه پا به پا کرد مولا به عبد رو داد، تا بنده رو نگـیرد بنـده فـقـط جـفا و، مولا فـقـط وفـا کرد دست مرا گرفت و، با خود به خانهاش بُرد او این غریبه را هم، با خویش آشنا کرد رو راست باشم اصلاً، خیلی به ما بها داد بیقـیمتیم و ما را، با اشک پُر بها کرد از او مـدام دعـوت، از ما نشد اجـابت بیاعـتـنا شـدیم و، او بـاز اعـتـنا کـرد با او وفـا نکـردیم، او را صدا نکـردیم با این وجود ما را، راهی به کربلا کرد ما را به هـیأت آورد، بین رعیت آورد ارباب دید ما را، در را دوباره وا کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
کابوس نیست اینکه من از خود فراریام عـیـنِ خـودِ عـذاب شـده بـیقـراریام لبتـشـنهتر ز بوتۀ خشکـیده در کویر چـشـم انـتـظـار بـارش ابـر بـهـاریام در شأن کـبریـایی تو نیست ای لطیف راضی شوی که خلق ببینند خواریام تو مـهـربـانتـریـنی و والاتـر از همه بگذر ز من! به حقِّ همین اشکِ جاریام آنی مـرا رهـا کـنـی از دست رفـتـهام محبوب من! به دست چه کس میسپاریام؟ با آنکه در گـناه و بدی غوطهور شدم من حاضرم قسم بخورم دوست داریام ای یارِ آنکه جز تو ندارد رفیق و یار میخـواهم از تو با همۀ شرمـساریام لا یـمکـن الـفـرار... مبادا خـدای من! یک آن مرا به حال خودم واگـذاریام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
برون شد از حد و اندازه، عصیانی که من دارم مَلَک عاجز شد از ثبت گناهانی که من دارم نه با خالق سَر و سِرّی، نه با مخلوق احسانی نمیارزد به کُفری، سُست ایمانی که من دارم چنان این سینه مالامال از آمال و غفلت شد که بوی دوزخ آید از گریبانی که من دارم به شانه نظم دادم، گیرم این زلف پریشان را چه سودی با چنین فکر پریشانی که من دارم؟! چنان آلوده دامانم، ثوابی گر به جا آرم ثواب آلوده میگردد ز دامانی که من دارم ولی "لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله" اش صدایم کرد قبولم کرد آخر ربّ رَحمانی که من دارم دو قطره اشکِ بی ارزش ز من دیدی و بخشیدی گران از من خریدی جنس ارزانی که من دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال خداوند کریم با بنده گنه کار
به غیر مهر و محبت چه دیدهای؟ برگرد کـبـوتـرانه چـرا پَر کـشـیدهای؟ برگرد تـمــام عـمـر قـدم در ره خـطـا زدهای به جز تباهی و ذلت چه دیدهای؟ برگرد اگـر چـه عـبـد من آلـوده و سـیـهرویی کجا ز رحمت من دل بُریدهای؟ برگرد چـرا اسـیـر شـب تـیـرۀ گـنـه شـدهای؟ اگر که چشم به راه سـپـیـدهای برگـرد هوای نفْس، تو را میبَرَد به سوی جهیم «ز برزخی که خودت آفریدهای برگرد» چـقـدر فـاصله داری میان خود با من! نَفَـس بُریده شدی بس دویدهای، برگرد دوبـاره تـشـنـۀ لاتـقـنـطوی من شدهای همیشه از میِ رحمت چشیدهای، برگرد ره انـابه و تـوبه به روی تو بـاز است اگر که میوۀ ممـنوعه چـیدهای، برگرد خـدای تـوبـه پـذیـر تـوأم! کجا رفتی!؟ اگر به آخـر خـط هم رسـیدهای برگرد «وفایی!» از چه ز درگاه من گریزانی صدای دعوت من را شنیدهای، برگرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
پُر از اندوه هجران است اوقاتی که من دارم چه سنگین است این بار مجازاتی که من دارم طلای قـلب من آخـر بدل از آب در آمد عوض شد عاقبت با هر گنه، ذاتی که من دارم الهی لا تودّبنی، مرا رسوا نکن در شهر که میخندند مردم بر مکافاتی که من دارم به من گفتی بیا شبها چراغ اشک روشن کن دلم روشن شده حالا ز مشکاتی که من دارم مرا آوردهای پـای دعـاهـای شبانگـاهت خودت دادی به من حال مناجاتی که من دارم مناجات امیرالمومنین، ایـوان طلا و من ندارد عالم این کنج خراباتی که من دارم نجف هر سال من با تو قرار آشتی دارم نگیری از دلم ای عشق! میقاتی که من دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
بـدم؛ مـرا به پـیـمـبـر ببـخـش یا الله! به اشک دیـدۀ حـیـدر، ببخـش یا الله! تـمام دار و نـدارم محـبت زهـراست مرا به سـورۀ کـوثـر، ببـخـش یا الله! به اشک چشم حسین و حسن قبولم کن مرا به این دو بـرادر، ببخـش یا الله! بـه درگـه تـو گــنــاه مـکــرر آوردم مـرا به عـفـو مـکـرّر ببـخـش یا الله! ببر به کـرب و بلا زائر حـسیـنم کن به آن ضـریح مـطهـر، ببخش یا الله! به دستهای عـلـمدار کـربلا سوگـند به حـرمت عـلی اکـبر، ببخش یا الله! به بانگ العـطش نـازدانههای حسین به خون حنجر اصغر، ببخش یا الله! به سیدالشـهـدا و به خـون حـنجـر او که شد بریده ز خـنجر، ببخش یا الله! به لحظهای که سر نیزه گشت با زینب سـر حـسـیـن بـرابـر، ببـخـش یا الله! به خون میثم تـمـّار، جـرم "میثم" را به روی او تو نیـاور؛ ببـخش یا الله!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
رخ، زرد و مو سفید و همه نامهام سیاه ره، دور و قد خمیده ز سنگـینی گناه اشکی نیامد از بصرم وای! وای! وای! سـوزی نمـانـده در جگـرم آه! آه! آه! بیاخـتـیار، راه سـپارم سوی جـحـیم گر افکـنم به نـامۀ اعـمـال خود نگـاه یک مصرع است روز جزا کل نامهام یک لحظه توبه کردم و یک عمر اشتباه از بس گناه، پرده به چشمم کشیده است تشخـیص راه را ندهـد دیـدهام ز چـاه عـمری گـناه کـردهام و تـوبه میکـنم با این زبان که ذکر تو را گفته گاهگاه هرچند نیست در خور بخشش گناه من مولای من! به عـفـو تو آوردهام پـناه فریاد از آن زمان که گناهان من روند در پیـش دیـدهام رژه مـانند یک سپاه فـردا که مادر از پسر خود کند فرار "مـیـثـم" به خـاندان پـیـمـبر بَرَد پـناه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
من زندهام اگر چه، ولی زنـده نیستم من بنـدگی نـکـردهام و بـنـده نـیـستم در سایهسار رحـمت تو قـد کـشیدهام جز با نـگـاه لطـف تو پـایـنـده نیستم خـیـلی گـنـاه کـردهام امـا هـنـوز هم از صبر بیحـساب تو شرمنده نیستم رویـم سـیـاه و نـامۀ اعمال من سـیاه شـرمـنـده از سـیـاهی پـرونده نیـستم یادی ز خوف قـبر و قـیامت نمیکنم خـیلی به فـکـر تـوشـۀ آیـنـده نـیـستم دنیا و زرق و برق، دلم را ربوده است از عـشق خـالیام، ز تو آکـنده نیستم از راه و رسم شیعه فقط حرف میزنم اصلا به نـام شیـعـه بـرازنـده نیـستم دل بـسـتهام به فـاطمه و بچههای او اما بـرای فـاطـمـه زیـبـنـده نـیـسـتـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با خداوند کریم و توسل به سیدالشهدا علیهالسلام
از ما جـفـا بـسـیـار دیـدی و وفـا نه تو یـاد ما بـودی ولی افـسوس ما نه حالا که در دنـیا مرا رسـوا نکردی بی آبـرویـم میکـنی روز جـزا؟ نـه از سفـرۀ جـودت اگر محـروم باشد جای دگر پر میشود دست گـدا؟ نه آنگونه که میخـواستم بودی همیشه آنگونه که میخواستی دیدی مرا؟ نه هر طور میخواهی بسوزانی بسوزان امـا بـرایت سـود دارد؟ نـه خـدا نـه جـنّت بـرای شـیـعـیان زیبـاست اما زیـبـاتـر از راه نـجـف تا کـربلا نه موکب به موکب اربعین عشاق جمعند امسـال آیا قـسـمت من هـست یا نه؟ ای کاش اربـاب مقـاتـل مینـوشـتند سـر را جـدا کـردنـد امـا از قـفـا نه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
مـائـیـم و روسـیـاهی، العـفو یا الهی تو بـهـتـرین پـنـاهـی، العـفو یا الهـی هر جای دیگری را جز خانۀ تو رفتیم رفـتـیـم اشـتـبـاهی، العـفـو یـا الـهـی از ما به غیر عصیان چیزی دگر ندیدی کن سـوی ما نـگـاهی، العفو یا الهی بگذار پای غـفلت هرگاه دیدی از ما سـر زد اگـر گـنـاهی، العفـو یا الهی ما را مرانی از خود ما که دگر نداریم غیر از تو تکـیهگاهی، العفو یا الهی ای مـاه مهـربـانم، جـز کـربـلا برایم دیگـر نمـانـده راهی، العفـو یا الهـی جان عزیز زهرا اینبار بگذر از ما الـعـفـو یـا الـهـی، الـعــفـو یـا الـهـی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
نیمهشب است ای خدا زار و نزار آمدم چون که خجل بودهام در شب تار آمدم این مـن و بـاران تـو ابـرِ بهارانِ تو تا که بـشـویی مـرا غـرقِ غبار آمدم زآتش عصیان خود اشکِ پریشان خود سوخـتـنم را بـبـین همچو شرار آمدم لایق رأفت نیام، در خورِ رحمت نیام لطف تو باشد یقین گر به شمار آمدم بیبـر و بـارم خـدا جز تو ندارم خدا گرچه خـزانـم ولی فـصل بهـار آمدم بندۀ دل خسته را، خستۀ پیـوسـته را در دل شب خواندی و، وقت قرار آمدم سائـل و بـیـچـارهام مـانـده و آوارهام پیش گـلـستان تو خارم و خوار آمدم این که تـقـلّا کـنـم وصـل تـمـنّـا کـنم خـسـته و دامنکـشـان دیدن یار آمدم آمــدهام دل بَـــرَم، دل ز دلِ دلــبــرم کاش نپـرسد ز من بهرِ چه کار آمدم خـانـه به دل ساخـتـه پرده برانداخته پــیــش رخ مــاه او آیــنــهدار آمــدم همره «یاسر» کنون با دلِ لبریزِ خون باز به درگـاه تو خـسـته و زار آمـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
صدایت میزنم یا قاضی الحاجات، پنهانی صدایت میزنم با حال اندوه و پشیـمانی صدایت میزنم یا اَیُّهَاالرَّحمٰن، نگاهی کن نگاهی کن به حال و روز من، این نابسامانی اگرچه من نمکگیری نمکنشناس هستم، باز نیاوردی به رویم، راه دادیام به مهمانی به تو رو میزنم با کولهباری از گناهانم به تو رو میزنم ای مهربان، رو برنگردانی! بگو دردِ دِل خود را به غیر از تو، به که گویم تویی که دردهایم را نگـفته نیز میدانی پر و بالم به چنگِ نفسِ سرکش سخت زنجیر است قفس تنگ و نفسگیر است، وای از مرغ زندانی دلم لَم یَزرعِ اندوهخیزی از گناهان است ندیده تا به این لحظه به خود، یک قطره بارانی نماز و روزههای ناقـصم بوی ریـا دارد به قرآن که خجالت دارد این طرز مسلمانی مناجات بدونِ اشک را هرگز نمیخواهم مرا ای کاش با هر "یا الهی"ام بگریانی مگیر این نعمت چشم تر و آشفتهحالی را وگـرنه بـندۀ خـاطی ندارد راهِ جـبـرانی در آتش هم بیندازی، بگویم: دوستت دارم دلت میآید آیا عاشق خود را بسوزانی!؟ خدایا این گنهکار از عذاب قبر میترسد از آن اوقات تنهایی، از آن ساعات ظلمانی تو را جان علی موسی الرضا، با من مدارا کن به حق بوسهام بر مضجع شاه خراسانی دم افطارها با کام تشنه روضه میچسبد بخوانی روضههای تشنگیِ شاه عطشانی لبش ذکر خدا میگفت، لعنت بر سنانِ مست لبش ذکر خدا میگفت، وای از نیزۀ آنی صدای استخوانهایش تمام عرش را لرزاند به زیر سُم مرکب زیر و رو شد جسم عریانی
: امتیاز
|